شکر تلخ؛ فصل چهارم – قسمت پنجم

پسرِ بزرگ مرضیه همه‌چیز را هرچند دیر، اما بالاخره فهمید و در صدد برآمد تا رسواییِ پیش‌آمده را با عقل و منطق حل کند، اما برادرانش فهمیدند و انتقام سختی از مادر و خواهر خود و میرزا باقر گرفتند. نهایتاً حکم به‌آزادیِ همگان داده‌شد و حق یک مادر و دختر باطل و زایل شد. میرزاباقر باز هم دست از پا درازتر برگشت و  پی اندیشه‌ی دیگری رفت...!
آخرین اپیزودهای پادکست داستان‌های تاریخی
چکیده‌ی اپیزود پنجم از فصل چهارم؛

پسرِ بزرگ مرضیه همه‌چیز را هرچند دیر، اما بالاخره فهمید و در صدد برآمد تا رسواییِ پیش‌آمده را با عقل و منطق حل کند، اما برادرانش فهمیدند و انتقام سختی از مادر و خواهر خود و میرزا باقر گرفتند. نهایتاً حکم به‌آزادیِ همگان داده‌شد و حق یک مادر و دختر باطل و زایل شد. میرزاباقر باز هم دست از پا درازتر برگشت و  پی اندیشه‌ی دیگری رفت…!

نویسنده؛ جعفر شهری باف
راوی؛ فرهاد مهرآبادی

برای حمایت از صدای قجرتایم؛ لینک پادکست‌های ما را با دوستان و خانوادۀ محترم خود به اشتراک بگذارید، سپاسگزاریم.

 

شاید این پست هم برای شما جالب باشد:  گزنه؛ آتشِ سردِ عشق، یازده از یازده (پایان)
5/5 - (2 امتیاز)
Share on telegram
Share on email
Share on twitter
Share on whatsapp
Share on google

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.