گزنه؛ ضعف انسان در امید، چهار از یازده

نویسنده‌ی نوجوان با توجه به‌کنجکاوی‌هایش، نامادری را در وضع شرم‌آوری می‌بیند و همین بهانه کافی‌ست تا پدرش او را پس زند و به‌تهران بازگرداند. او با جستجوی مادرش در تهران، متوجه وضع عجیبی می‌شود که همان باعث طردش می‌شود و باید به‌ اقوام پناه ببرد. نا امیدی نسبت به‌ شرایط از اتفاق جدیدی مطلعش می‌کند...!
پادکست تاریخی گزنه
چکیده‌ی اپیزود چهارم از گزنه؛

نویسنده‌ی نوجوان با توجه به‌کنجکاوی‌هایش، نامادری را در وضع شرم‌آوری می‌بیند و همین بهانه کافی‌ست تا پدرش او را پس زند و به‌تهران بازگرداند. او با جستجوی مادرش در تهران، متوجه وضع عجیبی می‌شود که همان باعث طردش می‌شود و باید به‌ اقوام پناه ببرد. نا امیدی نسبت به‌ شرایط از اتفاق جدیدی مطلعش می‌کند…!

از معایب خلقت آدمیه که تا زنده‌ست، باید به‌یک نقطه‌ای امید داشته‌ باشه…!

نویسنده؛ جعفر شهری باف
راوی؛ فرهاد مهرآبادی

برای حمایت از صدای قجرتایم؛ لینک پادکست‌های ما را با دوستان و خانوادۀ محترم خود به اشتراک بگذارید، سپاسگزاریم.

 

شاید این پست هم برای شما جالب باشد:  گزنه؛ دائماً يکسان نماند، هشت از یازده
3.8/5 - (16 امتیاز)
Share on telegram
Share on email
Share on twitter
Share on whatsapp
Share on google

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.