گزنه؛ موجودات و سرنوشت، شش از یازده

نویسنده‌ی نوجوان به‌دکان آرایش‌گری می‌رود و آن هم خوش‌ عاقبت نمی‌شود. مادرش از شوهر دوم بچه‌ای می‌آورد که چندان باب مِیل او نیست و رابطه‌اش با مادر و ناپدری را وارد چالشی جدید می‌کند؛ چرا که از طرفی باید بچه را نگهداری کند، از طرف دیگر نیز به‌شغل جدید بپردازد که اصلاً راضی به‌انجام آن نیست...!
پادکست داستان‎‌های تاریخی؛ گزنه (سرنوشت)
چکیده‌ی اپیزود ششم از گزنه؛

نویسنده‌ی نوجوان به‌دکان آرایش‌گری می‌رود و آن هم خوش‌ عاقبت نمی‌شود. مادرش از شوهر دوم بچه‌ای می‌آورد که چندان باب مِیل او نیست و رابطه‌اش با مادر و ناپدری را وارد چالشی جدید می‌کند؛ چرا که از طرفی باید بچه را نگهداری کند، از طرف دیگر نیز به‌شغل جدید بپردازد که اصلاً راضی به‌انجام آن نیست…!

جامِ جهان‌نما را جلوی کسی نگذاشتند؛ موجودات در مورد آینده و سرنوشت خود، کر و کور و لال و ناتوان هستند…!

نویسنده؛ جعفر شهری باف
راوی؛ فرهاد مهرآبادی

برای حمایت از صدای قجرتایم؛ لینک پادکست‌های ما را با دوستان و خانوادۀ محترم خود به اشتراک بگذارید، سپاسگزاریم.

 

شاید این پست هم برای شما جالب باشد:  گزنه؛ پول و بَدنامی، پنج از یازده
4.7/5 - (12 امتیاز)
Share on telegram
Share on email
Share on twitter
Share on whatsapp
Share on google

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.