شکر تلخ؛ فصل اول – قسمت سوم

قبل از طلوع آفتاب، میرزاباقر داستان ما از خواب برمی‌خیزد و لباس بسیار تمیز، زیبا و فاخری به‌تَن می‌کند. پس از اتمام آرایش سر و زلف و زرق و برق، با همسرش کبری بگو مگویی دارد. او برای آزادیِ یکی از دوستانش می‌رود، اما دل همسرش به درستی شور چیز دیگری را می‌زند...!
پادکست شکر تلخ
چکیده‌ی اپیزود سوم از فصل اول:

قبل از طلوع آفتاب، میرزاباقر داستان ما از خواب برمی‌خیزد و لباس بسیار تمیز، زیبا و فاخری به‌تَن می‌کند. پس از اتمام آرایش سر و زلف و زرق و برق، با همسرش کبری بگو مگویی دارد. او برای آزادیِ یکی از دوستانش می‌رود، اما دل همسرش کبری به درستی شور چیز دیگری را می‌زند…!

نویسنده؛ جعفر شهری باف
راوی؛ فرهاد مهرآبادی

برای حمایت از صدای قجرتایم؛ لینک پادکست‌های ما را با دوستان و خانوادۀ محترم خود به اشتراک بگذارید، سپاسگزاریم.

 

شاید این پست هم برای شما جالب باشد:  گزنه؛ ضعف انسان در اميد، چهار از یازده
4.8/5 - (117 امتیاز)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *