«جوزپه گاریبالدی» آزادی‌خواه ایتالیایی، قهرمان دو جهان، که بود؟ + تصاویر

جوزپه گاریبالدی یکی از مبارزان اصلیِ میهنی در جنگ استقلال ایتالیا بر ضد اتریشی‌ها بوده‌است. به او به‌خاطر خدمات نظامی‌اش در آمریکای جنوبی و اروپا لقب قهرمان دو جهان را داده‌اند. وی فرمانده‌ی جنگ‌های یگانگیِ ایتالیا بوده‌است و یک قهرمان ملی در ایتالیا به حساب می‌آید.
جوزپه گاریبالدی

امروز در تقویم ما سالروز درگذشت یک قهرمان است؛ «جوزپه گاریبالدی» نامی بلند در تاریخ ناسیونالیسم معاصر! «جوزپه گاریبالدی» در چهارم جولای ۱۸۰۷م در شهر نیس چشم به جهان گشود. شهر نیس در آن روزگار جزء ایتالیای بزرگ به‌شمار می‌آمد و این وضعیت تا سال ۱۸۶۰م نیز ادامه داشت. خانواده‌اش وضعیت آن‌چنان خوبی نداشتند و پدرش با شغل ناخدایی زندگی را می‌گذراند. برخلاف خواست و تمایل والدینش که دوست داشتند وی مسیر خشکی را در پیش گیرد و شغل پدر را دنبال نکند و به‌جای ماجراجویی، شاگرد کلاس درس و مدرسه باشد، «گاریبالدی» اما مسیر خود را انتخاب کرده‌بود.

جوزپه گاریبالدی
نقاشیِ خانه و محلی در شهر نیس که گاریبالدی در آن به دنیا آمد.

خودش در مورد این موضوع می‌گوید: «از نردبان‌های دکل بالا می‌رفتم و از آن‌جا بر روی طناب‌ها به پایین سُر می‌خوردم و راه و رسم ورزش را می‌آموختم. دیگران را که به سمتم حمله می‌کردند پس می‌زدم و برای کوبیدن سر آن‌ها تلاش می‌کردم!» خیلی زود «گاریبالدی» شغل پدر را در پیش گرفت و برای خودش کشتی دست‌و‌پا کرد. در ۲۵ سالگی با آن مدیترانه را درمی‌نوردید و با دزدان دریایی گلاویز می‌شد. حتی نوشته‌اند که سه مرتبه دزدان دریایی، کشتیِ او را تاراج کردند.

جوزپه گاریبالدی
گاریبالدی در نبرد سنت‌آنتونیو، ۱۸۴۶م

در آن دوره، در شمال ایتالیا؛ یعنی در میان فرانسه و سوئیس تا جزیره‌ی بزرگِ ساردنی در جنوب شرقی، یک شاه‌نشین ملی به‌نام «پیه‌مونت» (Piemonte؛ پیمونته یا پیامونته) قرار داشت که شاهزاده‌ای ایتالیایی به‌نام «چارلز آلبرت ساوای» بر آن مسلط بود. این شاه‌نشین که پایتختش را در تورین تعیین کرده‌بود، از قضا زادگاه «گاریبالدی» و تنها شاه‌نشین حقیقیِ ایتالیا شمرده می‌شد. پیه‌مونت مرکز و هسته‌ای بود که باید از آن، ایتالیای بزرگ و یکپارچه گسترش می‌یافت. امیرنشین‌های دیگری هم وجود داشت که در سراسر ایتالیا پراکنده شده‌بودند و هر یک به مرام و روش فرمانروایان‌شان اداره می‌شدند.

چارلز آبرت
چارلز آبرت، اثر پیترو آیرس در سال ۱۸۳۲م

وضعیت ایتالیا به شدت غم‌انگیز بود؛ اقتصاد برای بهره‌برداریِ عده‌ای خاص ساماندهی شده‌بود و از نظر سیاسی هم هیچ امن و امانی در کار نبود. در این میان، «گاریبالدی» با گروهی از جوانان هم‌کیش و همراه خود که آن‌ها هم سودای اصلاح وضع موجود را در سر می‌پروراندند آشنا شد. او توسط یکی از همین جوان‌ها به‌نام «کونِئو» با شخصی به نام «جوزپه مازینی» اسطوره‌ی ملی‌گرای ایتالیایی آشنا شد. «جوزپه مازینی» اهل دانش بود و تمام عمر خود را در آوارگی و مبارزه گذرانده‌بود و گروهی به‌نام «ایتالیای جوان» را رهبری می‌کرد. «مازینی» که بسیار در میان مردم نفوذ داشت، نه‌تنها می‌خواست که ایتالیا را متحد کند، بلکه در جستجوی احیای عظمت و شکوه روم باستان بود!

جوزپه مازینی
عکس جوزپه مازینی که توسط دومنیکو لاما گرفته شده‌است.

گروه «ایتالیای جوان» نیروهای متعددی در سراسر ایتالیا گرد آورده‌بود، اما هنوز در مناطقی که به دست بیگانگان و به‌ویژه سلاطین و شاهزادگان اتریشی اداره می‌شد، نفوذ چندانی نداشت. با این‌همه، این جوانان تصمیم گرفتند که از یک جایی کار خود را آغاز کنند. در فوریه‌ی ۱۸۳۴م، «مازینی» با سپاهیان داوطلب خود از راه سوئیس به پیه‌مونت تاخت. «گاریبالدی» مأموریت یافته‌بود که در نیروی دریاییِ پیه‌منت در جنوآ نام بنویسد و در پوشش عضویت در نیروی دریایی، در کشتی‌های جنگی شورش به‌پا کند. با این‌همه، این سرهای سودایی، در آرزوهای خود ناکام ماندند.

جوزپه گاریبالدی
چاپ تصویر معروفی که گاریبالدی را در لباس‌های مختلف در جنگ‌های سال‌های ۱۸۴۸م، ۱۸۶۰م و ۱۸۵۹م نشان می‌دهد.

«مازینی» برنامه‌ها و تصوراتی را طراحی کرده‌بود که از واقعیت، سال‌ها فاصله داشت و یاران جوانش با همه‌ی اراده و توان، به درِ بسته خوردند. هیچ‌یک از نیروهای پیه‌مونت با شورشیان هم‌دست نشدند. اعضای گروه به مجازات‌های سختی گرفتار شدند و «مازینی» هم به لندن گریخت. «گاریبالدی» نیز در هیئت یک مرد روستایی به جنوآ فرار کرد و از راه کوهستان به فرانسه رفت. در روزنامه‌ها خواند که پادشاه پیه‌منت، او را به جرم خیانت به مرگ محکوم کرده‌است! پس از این مرحله، «گاریبالدی» نبردهای پارتیزانی را آغاز کرد. با همه‌ی این تفاسیر، دستش خالی بود و دشمن هم قدرت زیادی داشت. در این هنگام «گاریبالدی» متوجه رم شد.

جوزپه گاریبالدی
گاریبالدی در دوران محاصره‌ی شهر رم

در رم، روحانیت مسیحی و کلیسا با عملکرد نامناسب خود، نارضایتیِ مردم را باعث شده‌بود. «پاپ پیوس هفتم» در آغاز، خود را پشتیبان و هواخواه آزادی معرفی می‌کرد، اما با شروع شورش‌ها تغییر رویه داد و به سرکوب مخالفان پرداخت! با این‌همه، شورش «مازینی» در این‌جا به پیروزی رسید و در رم، رژیم جمهوری برقرار شد. سرخ‌جامگان به سرعت به او پیوستند و «گاریبالدی» نیز فرمانده‌ی نظامیِ رم شد. در این میان، فرانسوی‌ها به دعویِ حمایت از پاپ، با لشکری عظیم عازم رم شدند. یاران «گاریبالدی» دلاوریِ زیادی از خود نشان دادند، اما هنوز آمادگیِ تقابل با یک ارتش حرفه‌ای و کارآزموده را نداشتند. ایتالیایی‌ها شکست خوردند و جمهوریِ روم به‌ دست فرانسوی‌ها ساقط شد، اما عقب‌نشینیِ ماهرانه‌ی «گاریبالدی» با چهار هزار نفر از نیروهایش در تاریخ باقی ماند. با این‌همه، «گاریبالدی» به سختی وارد سوئیس شد و از آن‌جا نیز به آمریکای جنوبی رفت.

پاپ پیوس هفتم
پاپ پیوس هفتم

وی از اخبار مبارزان ایتالیایی اطلاع داشت. جبهه‌‌ی مبارزان ایتالیایی، حالا به یاریِ فرانسه و رهبریِ «گاریبالدی» توانسته‌بود که به خوبی پیشروی کند، اما هنوز ونیز در دست اتریشی‌ها باقی مانده‌بود، نیس و ساووا در چنگ فرانسوی‌ها قرار داشت و لمباردی هم ضمیمه‌ی ایالت پیه‌دومون شده‌بود. «گاریبالدی» زاده‌ی نیس بود و آن را بخشی از ایتالیا می‌دانست. دعوا بر سر نیس میان او و «کامیلو دی کاوور» را بر هم زد و برای همین «گاریبالدی» جبهه‌ی خود را تغییر داد. او به جزیره‌ی کاپررا بازگشت و با مبارزات خود توانست که سیسیل و ناپل را از زیر سیطره‌ی بیگانگان آزاد کند. «گاریبالدی» به همراه هزار تَن از سرخ‌جامگان به سیسیل لشکر کشید و با جلب همراهیِ ناوگان انگلیس، بدون دادن تلفات، در کرانه‌های سیسیل مستقر شد. آن‌جا بود که خطاب به یارانش گفت: «ما در این‌جا، یا ایتالیا را زنده می‌کنیم، یا خودمان می‌میریم.»

کامیلو دی کاوور
کامیلو دی کاوور، اثر آنتونیو سیسری

پس از شکست بوربون‌ها، سپاهِ شاهیِ پیه‌مونت اعلام کرد که «گاریبالدی» برکنار است و تمام امور جنگی را در دست خواهد گرفت و دیگر به او نیازی نیست. «گاریبالدی» این فرمان را به آسودگی پذیرفت و هیچ‌یک از پاداش‌ها را نیز قبول نکرد. کمی به جلوتر برویم؛ سال ۱۸۶۶م، سال سرنوشت‌سازی برای ایتالیایی‌ها بود. «گاریبالدی» دوباره در این سال دست به اسلحه برد. آتش جنگ میان پروس و اتریش زبانه کشید. او از فرصت استفاده کرد و با دولت پروس هم پیمان اتحاد بست. بر اساس این اتحاد، در صورت پیروزیِ پروسی‌ها، ونیز هم به ایتالیا ملحق می‌شد. «گاریبالدی» از این فرصت استفاده کرد و در راه الحاق ونیز به ایتالیا به موفقیت رسید و نقش مهمی به عهده داشت. در سال ۱۸۷۰م، پروسی‌ها، فرانسه و «شارل لویی ناپلئون بناپارت» (ناپلئون سوم) را نیز شکست دادند. «ناپلئون» از فرانسه گریخت و تنها پشتیبان خود را هم از دست داد. به این ترتیب رم نیز به ایتالیای واحد پیوست.

شارل لویی ناپلئون بناپارت (ناپلئون سوم)
شارل لویی ناپلئون بناپارت (ناپلئون سوم)

«گاریبالدی» سال‌های پایانیِ عمر خود را در کاپررا گذراند. با وجود انتخاب مجدد در پارلمان ایتالیای متحد، از سیاست کناره گرفت. با این حال از یک پروژه‌ی بلندپروازانه‌ی احیای زمین در مناطق باتلاقیِ جنوبِ لاتزیو حمایت کرد. او در سال ۱۸۷۹م «حزب دموکراسی» را تأسیس نمود که قصد داشت تا از حق رأی همگانی، الغای مالکیت کلیسا، آزادیِ زنان و حفظ یک ارتش آماده دفاع کند. در بستر مرگ، خواست که تختش را به جایی ببرند که بتواند به دریا خیره شود. او در تاریخ دوم ژوئن ۱۸۸۲م، در ۷۵ سالگی درگذشت و درخواستش مبنی بر یک تشییع‌جنازه‌‌ی ساده و سوزانده‌‌شدن رعایت نشد، بلکه او را در جزیره‌ی کاپررا، در کنار همسر و برخی از فرزندانش به خاک سپردند.

جوزپه گاریبالدی
نبرد کالاتافیمی در ۱۵ مِی ۱۸۶۰م بین داوطلبان جوزپه گاریبالدی و سربازان پادشاهیِ دو سیسیل در کالاتافیمی، سیسیل، به‌عنوان بخشی از نیروهای معروف به هزاران درگرفت. این نبرد اولین پیروزیِ گاریبالدی در طول تهاجم وی به سیسیل در سال ۱۸۶۰م بود.

«گاریبالدی» یکی از استادان بزرگ جنگ چریکی و باعث بیشتر پیروزی‌های نظامیِ نبردهایش بود. تقریباً به همان اندازه، سهم او به‌عنوان یک مبلغ ملی‌گرایی در اتحاد ایتالیا مهم بود. او که مردی از جنس مردم بود، به مراتب بهتر از «ماتزینی» می‌دانست و می‌توانست که چگونه پیام جدید میهن‌پرستی را به توده‌ها و عوام برساند. علاوه بر این، «گاریبالدی» یک مرد صادق بود و برای مبارزات و تلاش‌هایش مال و اموالی نمی‌خواست، به همین دلایل بود که به سرعت مورد حمایت یارانش قرار گرفت. هدف «گاریبالدی» از ملی‌گرایی، رهاییِ مردم بود و نه تجلیل وطن‌پرستانه و تعصب‌ورزی‌های پوچ؛ او جایگاه برجسته‌ی خود را در تاریخ معاصر ایتالیا، مدیون تجسم این هدف است. در ادامه تصاویر و نقاشی‌های کم‌یابی از «جوزپه گاریبالدی» را مشاهده می‌کنید.

جوزپه گاریبالدی
گاریبالدی در پالرمو در سال ۱۸۶۰م، عکسی توسط گوستاو لو گری
جوزپه گاریبالدی
مردم در حالی که گاریبالدی سوار بر اسب به ناپل می‌رود را تشویق می‌کنند، هفتم سپتامبر ۱۸۶۰م
جوزپه گاریبالدی
ملاقات گاریبالدی و ویکتور امانوئل دوم بر روی پل تیانو در ۲۶ اکتبر ۱۸۶۰م
جوزپه گاریبالدی
گاریبالدی در جزیره‌ی کاپررا
جوزپه گاریبالدی
گاریبالدی در کوه‌های آسپرومونته
جوزپه گاریبالدی
گاریبالدی با ورودش به لندن در انگلستان، در میدان ترافالگار از سوی جمعیتِ تشویق‌کننده استقبال می‌شود.
جوزپه گاریبالدی
گاریبالدی پس از مجروح‌شدن در آسپرومونته
جوزپه گاریبالدی
گاریبالدی در منتانا، سوم نوامبر ۱۸۶۷م
جوزپه گاریبالدی
گاریبالدی در دیژون، در طول جنگ فرانسه و پروس، نقاشی در سال ۱۸۷۷م کشیده شده‌است.
جوزپه گاریبالدی
تشییع‌جنازه‌ی گاریبالدی
جوزپه گاریبالدی
مقبره‌ی جوزپه گاریبالدی در جزیره‌ی کاپررا
جوزپه گاریبالدی
مجسمه‌ی جوزپه گاریبالدی در شهر میلان (قبل از کاستلو اسفورزسکو)
جوزپه گاریبالدی
جوزپه گاریبالدی با ترزیتا، منوتی و ریچیوتی، سه فرزند بازمانده‌اش از ازدواج با آنیتا، ۱۸۶۲م

نگارش و گردآوری؛ قجرتایم

امتیاز دهید!
Share on telegram
Share on email
Share on twitter
Share on whatsapp
Share on google

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.